در احادیث معتبر از امام صادق منقول است که: هیچ پرنده ای و حیوانی در دریا و صحرا شکار نمی شود مگر آنکه آن تسبیحی که دارد فراموش کند. و در حدیث دیگر میفرمایند:
جمیع وحشیان و مرغان و درّندگان با یکدیگر مخلوط بودند، تا آنکه فرزند آدم برادرش را کشت، پس از یکدیگر نفرت پیدا کردند و گریحتند و در حدیث دیگر منقولست که:
چون (کرکس) فریاد میکشد میگوید: ای فرزند آدم! هر قدریکه زندگی میکنی آخرش مرگ است.
(باز) میگوید: ای دانای پنهانیها و ای دفع کنندۀ بلاها و
(طاووس) میگوید که: بر خود ظلم کردم و مغرور به زینت خود شدم پس مرا بیامرز.
(خروس) میگوید: هر که خدا را شناخته یاد او را فراموش نمی کند و
(مرغ خانگی) میگوید: ای خداوند! حق توئی و گفتۀ تو حق است و
(قرقی) میگوید: ایمان آوردم به خدا و روز قیامت و
(عقاب) میگوید: هر که اطاعت خدا کند بدبخت نمیشود و
(شاهین) میگوید: سبحان الله حقاً حقا و
(جغد) میگوید: در دوری از مردم انس، بیشتر است. و
(کلاغ) میگوید: خداوندا نگاه دار مرا از شرّ دشمن.
(لک لک) میگوید: هر که از مردم تنها شد نجات یافت. و
(اردک) میگوید: آمرزش تو را میخواهم ای خداوند.
(هدهد) میگوید: بسیار شقّی است کسی که معصیت خدا کند. و
(قمری) میگوید: ای دانای پنهان و اسرار و رموز، ای خدا.
(گنجشک) میگوید: طلب آمرزش میکنم از خدا. و
(بلبل) میگوید: لا اله الا الله حقاً حقا و کبک میگوید: حق نزدیک است. و
(فاخته) میگوید: یا واحد یا احد یا صمد. و
(سبز قبا) میگوید: مولای من آزاد کن مرا از آتش جهنّم.
(کبوتر) میگوید: اگر گناه مرا نبخشی، شقّی و بدبخت خواهم بود. و
(شترمرغ) میگوید: معبودی غیر از خدا نیست و
(پرستو) سورۀ حمد میخواند و میگوید: ای قبول کنندۀ توبۀ توبه کاران. و
(برّه) میگوید: مرگ بس است برای پند گرفتن. و
(بزغاله) میگوید: که در امر بندگی اهتمام بسیار میباید کرد. و
(گاو) میگوید: دست از گناه بردار که خداوندی هست که تو را میبیند و تو او را نمی بینی و او خداوند عالمیان است. و
(فیل) میگوید: برای دفع مرگ قوّت و چاره سودی ندارد و
(یوز پلنگ) میگوید: یا عزیز یا جبّار یا متکبر یا الله. و
(شتر) میگوید: منزّه است پروردگاریکه ذلیل کنندۀ جبّاران است تنزیه میکنم او را و
(اسب) میگوید: منزّه است پروردگار ما و (گرگ) میگوید: که عذاب و ویل رای گناه کارانی که برگناه خود مصّر باشند و
(سگ) میگوید: بس است معصیتهای خدا برای خواری و
(خرگوش) می گوید: هلاک مکن مرا ای خدا! تو سزاوار حمدی. و
(روباه) میگوید: دنیا خانۀ فریب است و
(آهو) میگوید: نجات ده مرا از آزار و
(گورخر) میگوید: به فریادم برس اگر نه هلاک میشوم.
(پلنگ) میگوید: منزّه است پروردگاریکه بسیار عزیز است به محض قدرت خود تنزیه میکنم او را و
(عقرب) میگوید: که بدی چیز موحشی است پس حضرت فرمود هیچ چیز نیست مگر آنکه تسبیحی است آن را، و همچنین بنده در جایی شنیده ام که زمین روزی سه مرتبه بر انسان ندا میکند که: ای انسان دست گناه بردار. و باز هم این آیۀ مبارکه...
حق تعالی فرموده است:
* تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن، و إن من شئٍ إلاّ یسبح بحمده، و لکن لا تفقهون تسبیحهم *
در هفت آسمان و زمین و آنچه ما بین آنهاست چیزی نیست مگر آنکه تسبیح خدا را گوید، و لیکن شما تسبیح ایشان را نمی فهمید.
سورۀ اسراء (17) آیۀ 44.

دلش مسجدی میخواست. با گنبدی فیروزهای و منارهای نه خیلی بلند... دلش یك حوض كوچك لاجوردی میخواست. و شبستانی كه گوشه گوشهاش مهر و تسبیح و چادر نماز است.
دلش هوای محلهای قدیمی را كرده بود...
دلش مسجدی میخواست. با گنبدی فیروزهای و منارهای نه خیلی بلند و پیرمردی كه هر صبح و هر ظهر و هر شب بر بالای آن اللهاكبر بگوید.
دلش یك حوض كوچك لاجوردی میخواست. و شبستانی كه گوشهاش مهر و تسبیح و چادر نماز است.
دلش هوای محلهای قدیمی را كرده بود. با پیرزنهایی ساده و مهربان كه منتظر غروباند و بیتاب حی علیالصلاة.
اما محلهشان مسجد نداشت...
فرشتهها كه خیال نازك و آرزوی قشنگش را میدیدند، به او گفتند: «حالا كه مسجدی نیست، خودت مسجدی بساز».
او خندید و گفت: چه محال زیبایی، اما من كه چیزی ندارم. نه زمینی دارم و نه توانی و نه ساختن بلدم.
فرشتهها گفتند: این مسجد از جنسی دیگر است. مصالحش را تو فراهم كن، ما مسجدت را میسازیم.
او اما تنها آهی كشید.
و نمیدانست هر بار كه آهی میكشد، هر بار كه دعایی میكند، هر بار كه خدا را زمزمه میكند، هر بار كه قطره اشكی از گوشه چشمش میچكد، آجری بر آجری گذاشته میشود. آجرِ همان مسجدی كه او آرزویش را داشت.
و چنین شد كه آرامآرام با كلمه، با ذكر، با عشق و با دعا، با راز و نیاز، با تكههای دل و پارههای روح، مسجدی بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی كه منارهاش دعایی بود و هر كاشی آبیاش، قطره اشكی.
او مسجدی ساخت سیال و باشكوه و ناپیدا، چونان عشق. و هر جا كه میرفت، مسجدش با او بود. پس خانه مسجدی شد و كوچه مسجدی شد و شهر مسجدی.
آدمها همه معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه این بنا را خدا كشیده است.
مسجدت را بنا كن، پیش از آن كه آخرین اذان را بگویند.

اللهم اهل كبرياء و العظمه...
(( ...عيد سعيد فطر مبارك... ))
مهربان پروردگار!
به پاسداشت مهرورزي تو، روزه گرفتيم و اكنون به نماز فطرت، پاك ميرويم و در آبي رحمتت روح و جان مي شوييم و تن پوش آمرزش بر تن مي نماييم.
در اين لحظه هاي سبز استجابت، شاخه هاي نخل آرزو را در دست مي گيريم و ظهور موعود آخرين را از تو ميخواهيم .
پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه گردانيم ...
خداوندا! در اين روز عيد فطرمان كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قرار دادى از هر گناهى كه مرتكب شده ايم و هر كار بدى كه كرده ايم و هر نيت ناشايسته اى كه در ضميرمان نقش بسته است.
به سوى تو باز مىگرديم و توبه مىكنيم، توبه اى كه در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد.
بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت به سويت و توبه از گناهان عطا فرما.
صلي الله عليك يا اميرالمؤمنين- علیه السلام-»
آسمان شهر بايد صاعقه خون بر زمينيان بباراند.
و كوههاي درهم و سخت از خون فرو بريزند.
بيدهاي مجنون سرهاي خميده را به زمين بياسايند.
گلهاي پَرپَر و شمعهاي سوزان گرد خانه حيدر به طواف برخيزند.
كودكان با چشمان اشكبار و قلبهاي درهم تپيده نالان،سرهاي يتيمي را به آستانه در مي كوبند.
كاسه هاي شير لبريز و چشمان منتظر،در دل و دعايشان خدايا حيدر«پدر ما»؛
اي كاش هيچ كس به يتيمان نگويد شير خدا چشمانش را فرو بست.
اي كاش صداي ناله حسنين و پسران ام البنين به بيرون برنخيزد.
يتيمان كوفه ديگر طاقت ندارند.
صداي ناله ها به آسمان برنخيزد.
دختر علي طاقت ندارد.
گاه مولا سرش را ميان چاه فرو مي برد.
و گاه غريبانه ميان نخلستان هاي كوفه مي گريست.
كه نكند زينبش اشك چشمان و سوز ناله دل غريبش را بشنود.
مولايم راز دلش،سلام هاي بي جواب!
چادر خاكي صورت نيلي و غريبي كودكانش را؛
با چاه همنوا مي شد.
اي خدا دخت علي چه مي بيند؟
آن روز دستهاي بسته و امروز فرق شكسته



هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟
اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟
نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.